تبليغاتX
من سایه ندارم

























من سایه ندارم

ستاره ای در آسمان نیست.وماه می گرید


وجودت مي است و شراب

و من تكرار كنان

در گوشت نجوا مي كنم

يك جام دگر ؛ يك جام دگر


پ.ن:كم هستم؛ولي هستم

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/18ساعت 12:3 PM توسط شوریده گیسو| |


تمام مسیرهای رفته را

باز می گردم...

به تنهایی...!


پ.ن:کاش می فهمیدم

یا می دونستم باید چیکار کنم؟؟؟


نوشته شده در شنبه 1390/09/19ساعت 4:0 PM توسط شوریده گیسو| |


من شـــعله ای خاموشم !

همان که روزی

می سوزاند

تمام وجودت را

هرم بوسه هایش...


پ.ن:بگو از کدام مسیر می آیی

که دلخوش به آنجا روم...؟

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10ساعت 2:16 PM توسط شوریده گیسو| |


من در روز روشن

با چشم باز

کابوس بی تو بودن را

مـــــــــــــــی بینم


پ.ن:من مرگ عشق را باور دارم

نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 1:28 PM توسط شوریده گیسو| |


خاطرات کسی که دوستش داریم

مثل زهرتو رگمون جاری میشه

اونوقته که آرزو میکنی کاش هیچ وقت

وجود نداشت

بعد غماتو هموار میکنی

اونقد که راه نفس کشیدنتو بگیره

و بعد تبدیل میشی

به یک

مرده متحرک...


پ.ن:حرف دیگه ای نیست

نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/25ساعت 4:28 PM توسط شوریده گیسو| |


هوا سرد است

می بافم بر تنم

یاد تو را

تا خود بیایی

شاید...


پ.ن:هنوز این روزنه بازه

و این خوبه

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/19ساعت 12:24 PM توسط شوریده گیسو| |


تنهـــــــــــاییم عمیق است

دیگر دست هیچکس به آن نمی رسد!

که بخواهد از تنهــــــــــــــــــایی

درم آورد...


پ.ن:این قصه ســـــــــــر دراز دارد

نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت 2:26 PM توسط شوریده گیسو| |


هر گاه دلتنگ می شوم

باران می آید

و من لبریز

نبودنت می شوم...


پ.ن:روزها و شبهایم

خاکستری است

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/01ساعت 2:24 PM توسط شوریده گیسو| |


بین تمام بودن ها

ونبودن هایت

نیســــــت می شوم...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/28ساعت 11:34 AM توسط شوریده گیسو|


چمدانم بسته است

جاده هم تاریک است

همسفر با من نیست

یک عبور نزدیک است

سایه ای بر در نیست

یک سکوت لبریز است

وقت،وقت ِ رفتنِِِ ِ من است

این زمان چقدر نزدیک است


پ.ن:تمام جاده را یک طرفه رفته ام

دور زدن هم ممنوع

بن بست می خواهم

دیگر یارای رفتن نیست...

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/24ساعت 4:1 PM توسط شوریده گیسو| |


مثال برگ خشکیده

به دست

باد پاییزم

تو این دنیای بی فردا

من امروزم چه تاریکم


پ.ن:باران می خواهم

تا بشورد تمام رد پاها را...

نوشته شده در شنبه 1390/07/16ساعت 1:27 PM توسط شوریده گیسو| |


اینجا متعلق به خود من است

دیگر از هیچ " تویی " نمی نویسم


پ.ن:کوچه پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد


نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/14ساعت 11:22 AM توسط شوریده گیسو| |


با اینکه دلم خیلی پره

ولی شاید یه مدتی ننویسم

چون همیشه حرفهایی هست برای نگفتن


نوشته شده در یکشنبه 1390/07/10ساعت 2:30 PM توسط شوریده گیسو| |


برای عبور آمده ام

خانه ای نسیت مرا...


پ.ن:انگار قراره خوشی های من کوتاه باشه

خسته شدم از این همه تناقص

خستــــــــــــــــــــــــــــه...

خدایا اول و آخرشم فقط تو میمونی

تنهام نزار

نوشته شده در شنبه 1390/07/09ساعت 2:8 PM توسط شوریده گیسو| |


تاریکی و نـــــــــور

با هم یکی نیست

تن من بی تــــــــو

که دیگر تن نیست

عریان ـ ؛ عریانم

من را بپوشان تو

در بستری خاموش

من را بسوزان تو


پ.ن: غرق شدن در آغوش تو

با فریادهای بی مهابا

این است لذت دلدادگی

نوشته شده در دوشنبه 1390/07/04ساعت 2:3 PM توسط شوریده گیسو| |


تن سردم؛چه بی روحم

کجا گم کرده ام خویش را

که خود را در تو می جویم

برای این تن عریان...

لباس تن ؛ آغوش از تو می خواهم

نو را در من؛تو باور کن

نه من بی تو...

تو هم بی من نمی مانی !


پ.ن:آسمانم در احاطه ابریست

که تنها خورشیدم را از من می گیرد

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/20ساعت 12:9 PM توسط شوریده گیسو| |

 

امشب چراغی نیست

خورشید به خواب رفته

یک شهر به خاموشی

اینجا فنا رفته

فریاد بی فرجام

دریای بی توفان

انگار عبوری نیست

از باغ بی برگی

یک سایه تنها

تنها به خواب رفته...

پ.ن:یک کبریت بکش رو تاریکی ها       

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24ساعت 2:31 PM توسط شوریده گیسو| |

 

خود بی خبری از خود

در من حلول کردی !

خود بیگانه ام در خویش

در من ظهور کردی

"مــــــــن" را جداکردی !

ای روشنٍ خاموش

ای رویای اشفته

ای عشق جا مانده

 

پ.ن:من با خود بیگانه ام

این تن پر از توست

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/10ساعت 9:52 AM توسط شوریده گیسو| |

 

گاهی یه سری اتفاقای تلخ رخ میده

و قبول این اتفاقای تلخ هم

تلخه...

امروز یکی از اون روزاست

و من

تلختر از همیشه ام

نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/06ساعت 1:5 PM توسط شوریده گیسو|

 

هر صبح به امید دیدن تو چشم می گشایم

تو نیستی...

و شب آغاز می گردد؟!؟

 

پ.ن:گرد بودن دنیارو وقتی بهتر فهمیدم

که نقطه آغازم

همان پایان بود...

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/04ساعت 9:17 AM توسط شوریده گیسو| |

 

مــــ ــ ــ ــ ــ ن

یک شب بارانی میخواهم

و شمعی

که بگرید

برمـــ ــ ــ ــ ــ ن

 

پ.ن:سراسر وجود من

تهی از عاشقانه هاست

نوشته شده در شنبه 1390/04/18ساعت 10:52 AM توسط شوریده گیسو| |

 

وجود من قیام می کند بر من

بشکن بتهای احساس را...

 

پ.ن:من میگم

ولی تو باور نکن

انگار در جا زدن دوباره شروع شده...

نوشته شده در سه شنبه 1390/04/07ساعت 12:10 PM توسط شوریده گیسو| |

 

در حضور سبز و رویائی

می زند باران برای من

یک بغل یاد توام.یادا

می کنی یاد منم.آیا...؟

می کنی من را فریاد

می دهی من را بر باد

تا کجا باید رفت.آیا؟

تا کجا ای بهترین رویا ؟

 

پ.ن:یه چند روزی مهمون دریــــــــــا بودم

جای همه دوستان خالی

نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 9:42 AM توسط شوریده گیسو| |

 

من فرشته ایم به نام ( زن )

که بالهایم را به حکم زن بودن

چیــــــــــــــــــــــــــــــــده اند...

 

پ.ن:روز زن مبارک

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/02ساعت 7:45 PM توسط شوریده گیسو| |

 

حکم میکنی

بر قلب خسته ام

من چون تویی تــــــــــــــــــــو

در خود شکسته ام

وا می رهم ز خویش

من ابر پاره ام...

 

پ.ن:زمان مارو تا کجا خواهد برد...؟

نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/15ساعت 1:2 PM توسط شوریده گیسو|

 

در تنگنای آغوش تو

خواهم مرد

این نه مرگ تن است !؟

بگذار روحم تا ابد

مهمان آغوش تو باشد...

نوشته شده در شنبه 1390/02/10ساعت 11:23 AM توسط شوریده گیسو| |

 

میگن آدم با خاطراتش زندست

پس چطور میشه از کسی گذشت

که همه خاطره ها از اوست...؟

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/25ساعت 8:49 AM توسط شوریده گیسو| |

 

می رود آرام آرام او از بر من

دور می سازد خویش را از تن من

سرماست.مهمان امشب من

دریاست در من

توفان همدم من

آسمانم.ابری ترینم

باران.باران شد ماتم من

 

پ.ن:خدایا به سلامت دارشـــــــــــــــــــــــــــــــ

گاهی اتفاقای خوب و بد باهم میوفته

الان روزگارم یه طعم ملس داره

تحمل تحمل تحمل

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/11ساعت 12:17 PM توسط شوریده گیسو|

 

امروز برای با تو بودنم

امروز برای از تو خواندنم

امروز برای تو.منم

امروز برای من.تــــــــــویی

 

پ.ن:این پست مخاطب خاص داره

یکی که خیلی برام عزیزه

تولدت مبارک مهربان

نوشته شده در دوشنبه 1389/12/09ساعت 10:4 AM توسط شوریده گیسو| |

 

گل بوسه است امروز

روز من است امروز

روز تو هم ای دوست

روز من و مایی

یک روز رویایی

 

پ.ن:ولنتاین یا به زبان خودمون روز عشق مبارک

مهم نیست که امروز حتما" کسی کنارن هست یا نه

امروز میتونی عاشق همه چی باشی

و بدونی این روزا بهونه ایست تا با همه چی دوست باشی و ازشون لذت ببری

 

یه مدتی نمیتونم به کامنتا جواب بدم

اما به محض اینکه فرصت کنم پیش همه دوستای گلم میام

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتون دارم

نوشته شده در دوشنبه 1389/11/25ساعت 9:40 AM توسط شوریده گیسو| |

Design By : Night Melody