تبليغاتX
من سایه ندارم

سایه یعنی همون دوستی که باید هم پام باشه و نیست

درختان عریانیشان را فریاد میکنند

و این کوچه های نمناک

سنگینی غمهایشان را نجوا

و آسمان...؟

آسمان تنها می بارد

سفید

تا عریانیشان را بپوشد

و غمهایشان را بشوید

و من با هر گام در لابه لای این سکوت خاموش

غرق این تفکرم

که خورشید را بیدار کنم ؟

یا بگذارم درختان

آرام آرام...!

بمیرند.

پ ن:اینجا پاییز به استقبال زمستان رفته است.

+ تاريخ چهارشنبه 1388/09/18ساعت 10:1 AM نويسنده شوریده گیسو |

و از هر سو که میروم

جـــاده .جـــــاده است

و تنها همسفری خاموش

که تنهـــــــــــــــــــــــــــــــا

ثانیه های تنهاییم را می شمارد

و بالای سرم

پرواز کرکسها

برای ربودن و بلعیدن این

تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــایی

و من مراقب تر از همیشه

چون تنها همسفرم

تنهــــــــــــــــــــــــــــــــاییست


پ.ن:خاطراتو دفن کردم

اما هروز نبش قبر میشه


+ تاريخ سه شنبه 1388/09/10ساعت 1:17 PM نويسنده شوریده گیسو |
نمیدونم اوضاع بهتر میشه یا بدتر

اما ای کــــــــــــــــــاش

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــا

منـــــــــــــــــــــــــــــــو

یادش بـــــــــــــــــــــره

پ.ن:انگیزه ای نیست

برای نوشتن...

+ تاريخ سه شنبه 1388/08/26ساعت 9:29 AM نويسنده شوریده گیسو |
خیلی خسته بودم

نشستم که خستگی در کنم

ولی اینقد خسته بودم

که دیگه نتونستم بلند شم

حالا دیگه خیلی وقته که زمین گیرم

+ تاريخ سه شنبه 1388/08/12ساعت 3:4 PM نويسنده شوریده گیسو
دریای دلم امشب

باز  توفان میخواهد

آسمان  غرش میکند

و موجها به پا می خیزند

پس کجای این دنیا دستان آسمان و موج

همدیگر را می فشارد ؟

 

پ.ن:من از کویر خسته ام

برا همین میخوام برم به آغوش موج.

پ.ن:به دلایلی اسم وبلاگ عوض شد

دوستای گلم  لطف کنند واسم و در لینکاشون تغییر بدهند.

 

+ تاريخ یکشنبه 1388/08/03ساعت 1:56 PM نويسنده شوریده گیسو |
طوری قلبمو قفل کردم

که دیگه هیچ کلید سازی

نمیتونه بازش کنه.

 

پ.ن:توهم به کسی نگو که

کلیـــــــــــــــــــــــــدشو داری

+ تاريخ یکشنبه 1388/07/19ساعت 9:59 AM نويسنده شوریده گیسو
می خواهم عاشق شوم امشب

در این تاریکی مبهم

در این قحطای هر احساس

در این آشفتگی بازار

کدامین کوچه خوشبخت

به روی من باز است امشب ؟

تو ای دوست گرانمایه

کجای پیچ این دنیا

در انتظار چون منی هستی ؟

همه گویند ابا کن تو !

از این تصمیم نافرجام

ولی آنان چه میدانند

که این دلبر جانان

کیست این یار؟

ومن واضحتر و بی پرواتر

من اکنون باز می گویم

می خواهم عاشق شوم امشب

به آن شیرین سخن امشب

که در این دل عزیز است او

نیازی نیست بگردم من

در این آشفته بازاری

که خود پیدای پیداست او

مرا می بیند او اکنون

در آن بلند بالاها

ندای عشق میخواند

که او هم در به در امشب

در پی دوستی چون من می گردد

 

پ.ن:من هیچوقت از حکمتت سر در نیاوردم

ولی میدونم بیشتر از هرکسی هوامو داری

خداجون دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

پ.ن:وبلاگم یک سالــــــــــــــــــــــــــــــــــه شد

 

+ تاريخ سه شنبه 1388/07/14ساعت 11:25 AM نويسنده شوریده گیسو |
رو برو بودن نشان از دشمنی است

یار من آنست که در پهلو بود

 

پ.ن:خیلی وقته پهلوی من جایی برای کسی نیست.

+ تاريخ یکشنبه 1388/07/12ساعت 1:32 PM نويسنده شوریده گیسو
پاییز من

از برای چه اینچنین

درختان را به سلابه می کشی

و برگها را به یغما می بری

شاید تو همان عاشقی بودی

که در پی بهار بود

پس تو را رفتن و نرسیدن

آری ؟

 

پ.ن:تو رفتی و جاده هم در پی ات اومد

دیگه نه راه پیش دارم

نه راه پس

+ تاريخ شنبه 1388/07/04ساعت 2:24 PM نويسنده شوریده گیسو |
غرق در این افکارم

سنگ را تو به شیشه زدی

پس چرا آرام و سبک آمد

صدایی

از اعماق وجودم

 

+ تاريخ سه شنبه 1388/06/31ساعت 10:59 AM نويسنده شوریده گیسو
اونقد از فراموشی حرف زدی

که دیگه حتی خودمم بیاد نمیارم

گمگشته در خویشم

 

پ.ن:تسلیت

.

.

.

برای همه احساسی که وفات یافت.

+ تاريخ شنبه 1388/06/21ساعت 12:4 PM نويسنده شوریده گیسو |
در این جدار تنهایی

می بینمت.مي بويمت.تو را احساس ميكنم

آرام وسبك مي آيي به خلوتگاه من

من پر از خواهشم.پر از تپش

و تو از نگاهم ميخواني نياز دل كوچكم را

ما مي رقصيم بر فراز تمام ابرهايي كه

گسيخته و پر از تب خورشيدند

ما مي آراميمم بر بادهايي كه پيامي براي تنهايي ماه اند

و شناوريم بر امواجي كه خيس

اين لذت خموشند

آري...

اين روياي شيرين هر شب من است

 

پ.ن:همچون قطره هاي باران در پي راهيم

براي سراريز شدن به دريا

+ تاريخ چهارشنبه 1388/06/18ساعت 2:6 PM نويسنده شوریده گیسو
من را از تو گریزی نیست

محکومم به با تو بودن

وقتی که هجوم می آوری به افکار تنهاییم

فریاد گنگ قدمهایمان

آغوشی پر از تردید

تمام سهم من از خاطره هامان

قشنگ است در تلخ ترین کابوس زندگیم

که تنها در آن جای پاییست

بر سنگ فرش گنگ این کوچه

 

پ.ن:تنها چیزی که منو در هم شکست

انتظار بود

+ تاريخ چهارشنبه 1388/06/11ساعت 10:15 AM نويسنده شوریده گیسو |
وقتی به حراج خوردم

نمیدونستم

فقط غم

خریدارم میشه

پ.ن:تصمیم میگیری که مسیری رو طی کنی

شب و روز میانو میرن

بعد از یه مدت

نتیجه...؟

هه

تو این مدت فقط درجا زدم.

+ تاريخ دوشنبه 1388/05/12ساعت 12:51 PM نويسنده شوریده گیسو |
من تو را نام میدهم

در او اوج بگیر

در او آغاز شو

و در او پایان یاب

آری تو تنها

رهـــــــــــــــــــــــــا باش

پ.ن:من فکر میکنم یه راه وجود داره واسه اینکه از دست دیگران ناراحت نشیم

اونم اینه که همیشه بیاد داشته باشیم هیچ انسانی کامل نیست

و اشتباهاتشونو بزاریم پای ناقص بودنشون.

+ تاريخ دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:27 PM نويسنده شوریده گیسو
تیـــــــــــــــــــــــره ماه فصل من

امروز.روز مـــــــــــــــــــــن است

جامه در تن نیست.عریانــــــــم

میخوانم.رقص کنان

آواز مرگ است

من.اینجا...؟

زمین است

حال منم زمینیم.تا رستاخیزی دیگر

 

پ.ن:این پست مخاطب خاص دارد.خودم

پ.ن:گلی در دریا از تشنگی بیداد میکند

+ تاريخ چهارشنبه 1388/04/24ساعت 9:1 AM نويسنده شوریده گیسو |
آدمای خیلی زرنگ به احماقانه ترین شکل گول میخورنند.

این جمله رو تو یه فیلم شنیدم

واقعا" جمله ی بجایی

 

پ.ن:این روزها آدما یا احساس میکنند خیلی زرنگن

یا خودشونو به احمق بودن میزنند.

یا دیگرانو زرنگ یا احمق فرض میکنند.

شما چطور ؟

 

+ تاريخ سه شنبه 1388/04/16ساعت 10:9 AM نويسنده شوریده گیسو |
در تن پوشی از سایه ها مخفی شده ام

نور چشمانت مرا هویدا میکند

در هجوم این ناباوری

من دروغ را فرا میخوانم

تا بر من بگوید.فریاد کند.بودنت را

باز هم بگــــــــــــــــــــــــــو

باز هم بگـــــــــــــــــــــــــــو

که هســـــــــــــــــــــــــــــت

و در اوج ناباوری ام.باور کنم

دروغ بودنت را

پ.ن:می شود کمی بیماری به من بفروشید ؟

آلزایمر میخواهم.

+ تاريخ سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:41 AM نويسنده شوریده گیسو |
تولد خبر از حضور میدهد

یا حضور خبر از تولدی...؟

اسیرم در دستان پر تلاطم ثانیه ها

تویی که می آیی.سلحشور من باش

بر من بپیچ

چون پیچک بر شبنم

و جامت را از عصاره وجودم لبریز کن

بنوش.مرا

تا در تو محو شوم

برای حضوری ماندنی    

 

پ.ن:عاقلی که میخواهد همچون دیوانگان باشـــــــــــــــــد         

+ تاريخ چهارشنبه 1388/03/27ساعت 1:44 PM نويسنده شوریده گیسو |
شامه ام پر ميشود از عطر حضورت

حضوري دور و دست نيافتني...

تن سردم بي پروا ميخواهد ؟

آغوش گرمت را

عطش من جاودانه است

خاموش نميشود.

پ.ن:از آينـــــــــــــــــــــــــه ها خسته ام

آينه اثبات تكـــــــــــــــــــــــرار بي تو بودن است.

+ تاريخ سه شنبه 1388/03/19ساعت 10:8 AM نويسنده شوریده گیسو
جارچی بی پروای شهر

تو بگو...

حال که ما خوابیم

خدا بیدار است...؟

 

پ.ن:برای آپ نکردن وبم تو این مدت از همه دوستای گلم معذرت میخوام

+ تاريخ چهارشنبه 1388/03/13ساعت 8:47 AM نويسنده شوریده گیسو |
شاید اخر دنیا همین لحظه است

شاید آرزوی من تنها

باد پاییزی و همان برگ زرد باشد

تاخاطره ات را بر روی برگ در باد برقصانم

سکوت بر من فریاد میکند

و سالها از من شکایت

نقطه آخر شاید همین جاست

اما نه بادی می آید و نه برگ زردی

یکی بر من فریاد میکند.شاید منم

راه را برگرد...!

ابتدای دنیا در انتظار توست

 

پ.ن:بهار از پس سردی و تاریکی هویدا شد

بهار سلحشور است

+ تاريخ دوشنبه 1388/01/17ساعت 9:21 AM نويسنده شوریده گیسو |
دریا

اینچنین بر ساحل و این سنگهای سالخورده مکوب!

تو همان قطره بارانی...!

و ای کویر خشک ابر سیاه را کنار بزن

از آسمان آینه بساز برای دیدن

عظمت خودت...؟

تو محتاج باران نیستی...!

پ.ن:سال ۱۳۸۸مبارک

امیدوارم سال خوبی باشه

هرچند اینم میگذره با تمام خوب و بدیش

 

+ تاريخ پنجشنبه 1387/12/15ساعت 10:37 AM نويسنده شوریده گیسو |
فراموش کردم صدای خنده هایم را

در لا به لای افکار گندیده ام...

من در خود رخوت میکنم.

تو در من هبوت میکنی.

آیا آسمان برای شاخه های خشکیده

خواهد بارید...؟

قبل از اینکه خورشید از جانم آتش بسازد

برای ذوب کردن برف وجودت!

 

پ.ن:حال به تنهایی ماه پی بردم

او همزادی ندارد

+ تاريخ یکشنبه 1387/11/13ساعت 12:25 PM نويسنده شوریده گیسو |
کلاغ سیه چهره قصه ما

هنوز در گذر است

در انتهای این قصه

نه خانه ایست و نه ماست و دوغی

قصه گو جعبه رنگها را گم کرده

قصه گو فقط فاصله میسازد

فاصلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

پ.ن:عروسک خیمه شب بازی خسته است

یه قیچی میخواد تا نخاشو پاره کنه

 

+ تاريخ دوشنبه 1387/10/30ساعت 9:43 AM نويسنده شوریده گیسو |
به گل نشست کشتی احساسم

آنگاه که حوضچه کوچک چشمانت

اقیانوس را آرزو کرد

آنگاه که قاصدکها اقیانوس را

در جام کویر ریختند!

آنگاه که کوه فاصله ها قد علم کرد.

اگرچه...

من در فکر پروازم...

راه آسمان باز است

پ.ن:معشوقه آسمان.دریا

دریا عشقبازی کرد

شد:

آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

+ تاريخ شنبه 1387/10/14ساعت 1:19 PM نويسنده شوریده گیسو |
وحشی ترین اسب عریان هوس

بدون زين و يراق

می خواهد از نرده های خیالم فراتر رود

هنگامی که.اندامم در حصار تو محو میشود

خورشید می رود

و جا مه ای سیاه بر برهنگیمان می کشد

 

پ.ن:روياهايي كه آرزو ميشن

آرزويي كه در امتداد رسيدن بهشون خاطره ميشن

تو توهم ـ آرزوييم كه خاطره شده

ميخوام با هر بار مردن دوباره در پس همون يه قطره اشك متولد شه

+ تاريخ دوشنبه 1387/10/09ساعت 1:53 PM نويسنده شوریده گیسو
کفشهایم بوی رفتن گرفته

روزنامه ی غبار گرفته را بر

پیکر گندیده ی خاطره ها و تن زخم خورده آرزوهایم کشیدم

چمدان پر از عطر حضورت

دریا امشب توفانی است

من دیده به آب دوختم.قرمز

ناخدا هنوز نیامده...؟

کوسه ها امشب به ساحل نزدیک نشدند

برای بلعیدن ته مانده احساسم

نور ماه مماس بر وسط دریا

گویی چیزی ظهور کرده...؟

ناخدا هنوز نیامده!

+ تاريخ دوشنبه 1387/10/09ساعت 1:27 PM نويسنده شوریده گیسو |
در لا به لای افکارت

غرق میشوم

از لذت با تو بودن

خیس میشوم

من از تپش یک رویا متولد شدم

سینه ات قبر ابدیم

دریا خانه من و توست

پ.ن:سلام بر فصل سرد

ببار و همه جا را یک رنگ کن

سفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

+ تاريخ چهارشنبه 1387/10/04ساعت 12:41 PM نويسنده شوریده گیسو |
می خواهم همزاد باد وباران شوم

آنها هر آنچه میخواهند...

با خود میبرند!

 

پ.ن:خاطره ها مثل شمشیر میمونند

آدمو زخمی می کنند

من مرهم میخوام

برای التیام زخم ها

آیا هست...؟ 

+ تاريخ سه شنبه 1387/09/26ساعت 10:33 AM نويسنده شوریده گیسو |